غزل شمارهٔ ۴۷۱

پیش چنین ماه رو گیج شدن واجبست

عشرت پروانه را شمع و لگن واجبست

هست ز چنگ غمش گوش مرا کش مکش

هر دمم از چنگ او تن تننن واجبست

دلو دو چشم مرا گر چه که کم نیست آب

مردمک دیده را چاه ذقن واجبست

دلبر چون ماه را هر چه کند می‌رسد

عاشق درگاه را خلق حسن واجبست