غزل شمارهٔ ۴۷۲

کالبد ما ز خواب کاهل و مشغول خاست

آنک به رقص آورد کاهل ما را کجاست

آنک به رقص آورد پرده دل بردرد

این همه بویش کند دیدن او خود جداست

جنبش خلقان ز عشق جنبش عشق از ازل

رقص هوا از فلک رقص درخت از هواست

دل چو شد از عشق گرم رفت ز دل ترس و شرم

شد نفسش آتشین عشق یکی اژدهاست