غزل شمارهٔ ۴۸۳

هر آنک از سبب وحشت غمی تنهاست

بدانک خصم دلست و مراقب تن‌هاست

به چنگ و تنتن این تن نهاده‌ای گوشی

تن تو توده خاکست و دمدمه ش چو هواست

هوای نفس تو همچون هوای گردانگیز

عدو دیده و بیناییست و خصم ضیاست

تویی مگر مگس این مطاعم عسلین

که زامقلو تو را درد و زانقلوه عناست