غزل شمارهٔ ۴۸۵

سه روز شد که نگارین من دگرگونست

شکر ترش نبود آن شکر ترش چونست

به چشمه‌ای که در او آب زندگانی بود

سبو ببردم و دیدم که چشمه پرخونست

به روضه‌ای که در او صد هزار گل می‌رست

به جای میوه و گل خار و سنگ و هامونست

فسون بخوانم و بر روی آن پری بدمم

از آنک کار پری خوان همیشه افسونست