غزل شمارهٔ ۴۸۹

اگر تو مست وصالی رخ تو ترش چراست

برون شیشه ز حال درون شیشه گواست

پدید باشد مستی میان صد هشیار

ز بوی رنگ و ز چشم و فتادن از چپ و راست

علی الخصوص شرابی که اولیا نوشند

که جوش و نوش و قوامش ز خم لطف خداست

خم شراب میان هزار خم دگر

به کف و تف و به جوش و به غلغله پیداست