غزل شمارهٔ ۵۰۰

قبله امروز جز شهنشه نیست

هر که آید به در بگو ره نیست

عذر گو وز بهانه آگه باش

همه خفتند و یک کس آگه نیست

نگذارد نه کوته و نه دراز

آتشی کو دراز و کوته نیست

در چه طبع تو خیالاتست

یوسفی بی‌خیال در چه نیست