غزل شمارهٔ ۵۱۱

همچو گل سرخ برو دست دست

همچو میی خلق ز تو مست مست

بازوی تو قوس خدا یافت یافت

تیر تو از چرخ برون جست جست

غیرت تو گفت برو راه نیست

رحمت تو گفت بیا هست هست

لطف تو دریاست و منم ماهیش

غیرت تو ساخت مرا شست شست