غزل شمارهٔ ۸۸۷

بخوابم دوش پرسیدی، ببیداری چه میگویی؟

دلت را چیست در خاطر چه سرداری؟ چه میگویی؟

من از مستی نمیدانم حدیث خویشتن گفتن

تو در باب من مسکین که هشیاری، چه میگویی؟

مرا گفتی که: زاری کن، که فریادت رسم روزی

کنون چون زاریم دیدی، ز بیزاری چه میگویی؟

دمی خواهم که سوی من قدم را رنجه گردانی

اجابت میکنی؟ یا عذر می‌آری؟ چه میگویی؟