غزل شمارهٔ ۵۶۱

طوطی جان مست من از شکری چه می‌شود

زهره می پرست من از قمری چه می‌شود

بحر دلم که موج او از فلک نهم گذشت

خیره بمانده‌ام که او از گهری چه می‌شود

باغ دلم که صد ارم در نظرش بود عدم

نرگس تازه خیره شد کز شجری چه می‌شود

جان سپهست و من علم جان سحرست و من شبم

این دل آفتاب من هر سحری چه می‌شود