غزل شمارهٔ ۶۱۶

چونی و چه باشد چون تا قدر تو را داند

جز پادشه بی‌چون قدر تو کجا داند

عالم ز تو پرنورست ای دلبر دور از تو

حق تو زمین داند یا چرخ سما داند

این پرده نیلی را بادیست که جنباند

این باد هوایی نی بادی که خدا داند

خرقه غم و شادی را دانی که که می‌دوزد

وین خرقه ز دوزنده خود را چه جدا داند