غزل شمارهٔ ۶۲۷

عاشق به سوی عاشق زنجیر همی‌درد

دیوانه همی‌گردد تدبیر همی‌درد

تقصیر کجا گنجد در گرم روی عاشق

کز آتش عشق او تقصیر همی‌درد

تا حال جوان چه بود کان آتش بی‌علت

دراعه تقوا را بر پیر همی‌درد

صد پرده در پرده گر باشد در چشمی

ابروی کمان شکلش از تیر همی‌درد