غزل شمارهٔ ۶۳۳

شمس و قمرم آمد سمع و بصرم آمد

وان سیمبرم آمد وان کان زرم آمد

مستی سرم آمد نور نظرم آمد

چیز دگر ار خواهی چیز دگرم آمد

آن راه زنم آمد توبه شکنم آمد

وان یوسف سیمین بر ناگه به برم آمد

امروز به از دینه ای مونس دیرینه

دی مست بدان بودم کز وی خبرم آمد