غزل شمارهٔ ۶۴۵

بار دگر آن آب به دولاب درآمد

وان چرخه گردنده در اشتاب درآمد

بار دگر آن جان پر از آتش و از آب

در لرزه چو خورشید و چو سیماب درآمد

بار دگر آن صورت پنهانی عالم

از روزن جان دوش چو مهتاب درآمد

خورشید که می‌درد از او مشرق و مغرب

از لطف بود گر به سطرلاب درآمد