غزل شمارهٔ ۶۵۱

مهتاب برآمد کلک از گور برآمد

وز ریگ سیه چرده سقنقور برآمد

آنک از قلمش موسی و عیسیست مصور

از نفخه او دمدمه صور برآمد

در هاون اقبال عنایت گهری کوفت

صد دیده حق بین ز دل کور برآمد

از تف بهاری چه خبر یافت دل خاک

کز خاک سیه قافله مور برآمد