غزل شمارهٔ ۶۶۶

چمن جز عشق تو کاری ندارد

وگر دارد چو من باری ندارد

چه بی‌ذوقست آن کش عشق نبود

چه مرده‌ست آن که او یاری ندارد

به غیر قوت تن قوتی ننوشد

بجز دنیا سمن زاری ندارد

هر آنک ترک خر گوید ز مستی

غم پالان و افساری ندارد