غزل شمارهٔ ۶۹۶

بیچاره کسی که زر ندارد

وز معدن زر خبر ندارد

بیچاره دلی که ماند بی‌تو

طوطیست ولی شکر ندارد

دارد هنر و هزار دولت

افسوس که آن دگر ندارد

می‌گوید دست جام بخشش

ما بدهیمش اگر ندارد