غزل شمارهٔ ۶۹۸

آن کس که ز تو نشان ندارد

گر خورشیدست آن ندارد

ما بر در و بام عشق حیران

آن بام که نردبان ندارد

دل چون چنگست و عشق زخمه

پس دل به چه دل فغان ندارد

امروز فغان عاشقان را

بشنو که تو را زیان ندارد