(۱) حکایت زن صالحه که شوهرش بسفر رفته بود

زنی بودست با حسن و جمالی

شب و روز از رخ و زلفش مثالی

خوشی و خوبئی بسیار بودش

صلاح و زهد با آن یار بودش

بخوبی در همه عالم علم بود

ملاحت داشت شیرینش هم بود

بهر موئی که در زلف آن صنم داشت

خم از پنجه فزون و شست هم داشت