(۲) حکایت علوی وعالم ومخنّث که در روم اسیر شدند

یکی علوی یکی عالم یکی حیز

بسوی روم می‌بردند هر چیز

گرفتند این سه تن را کافران راه

بخواری پیش بت بردند ناگاه

بدان هر سه چنین گفتند کُفّار

که بت را سجده باید کرد ناچار

وگرنه هر سه تن را خون بریزیم

امان ندهیم بل کاکنون بریزیم