(۱) حکایت شبلی با مرد نانوا

مگر بودست جائی نانوائی

که بشنید او ز شبلی ماجرائی

بسی بشنیده بود آوازهٔ او

ندیده بود روی تازهٔ او

بسی در شوق او بنشسته بودی

که او را عاشقی پیوسته بودی

نبود او عاشقش از روی دیدن

ولیکن عاشقش بود از شنیدن