(۸) سؤال مرد درویش از جعفر صادق

مگر پرسید آن درویش حالی

بصدق از جعفر صادق سؤالی

که از چیست این همه کارت شب و روز

جوابش داد آن شمع دلفروز

که چون کارم یکی دیگر نمی‌کرد

کسی روزی من چون من نمی‌خورد

چو کار من مرا بایست کردن

فکندم کاهلی کردن ز گردن