(۷) حکایت زلیخا

عزیزی از زلیخا کرد درخواست

که چون یوسف ببردت دل بگو راست

که گر این دل تو داری می‌کنی ناز

اگر می‌خواهی از یوسف تو دل باز

زلیخا خورد سوگندی قوی دست

که گر موئیم از دل آگهی هست

نمی‌دانم دلم عاشق چرا شد

وگر عاشق شد او باری کجا شد