(۱۱) حکایت سلطان محمود و آرزو خواستن بزرگان

بزرگانی که سر در چرخ سودند

همه در خدمت محمود بودند

شه عالم بایشان کرد روئی

که در خواهید هر یک آرزوئی

ز شهر و مال و ملک ومنصب و جاه

بسی در خواستند آن روز از شاه

چو نوبت با ایاز آمد کسی گفت

که ای در حسن طاق و با هنر جفت