(۱۲) حکایت شبلی رحمة الله علیه
چو شبلی را زیادت گشت شورش
فرو بستند در قیدی بزورش
گروهی پیش او رفتند ناگاه
بنّظاره باستادند در راه
بایشان گفت شبلی سخن ساز
که چه قومید بر گوئید هین راز
همه گفتند خیل دوستانیم
که ره جز دوستی تو ندانیم
چو شبلی را زیادت گشت شورش
فرو بستند در قیدی بزورش
گروهی پیش او رفتند ناگاه
بنّظاره باستادند در راه
بایشان گفت شبلی سخن ساز
که چه قومید بر گوئید هین راز
همه گفتند خیل دوستانیم
که ره جز دوستی تو ندانیم