(۳) حکایت پادشاه که علم نجوم دانست

نجومی نیک می‌دانست آن شاه

شد آگه کو فلان ساعت فلان ماه

شود بیچاره در دست بلائی

بکرد القصّه او از سنگ جائی

چو کرد از سنگ خارا خانهٔ راست

نگه دارندهٔ بسیار درخواست

چو در خانه شد آن را روزنی دید

ز روزن خانه را چون روشنی دید