(۹) حکایت حبشی که پیش پیغامبر آمد

یکی حبشی بر پیغامبر آمد

که تَوبه می‌کنم وقتش درآمد

اگر عفوست وگر توبه قبولست

مرا بر پشتی چون تو رسولست

پیمبر گفت چون تو توبه کردی

یقین می‌دان که آمرزیده گردی

دگر ره گفت آن حبشی که آنگاه

که بودم در گناه خویش گمراه