(۱) حکایت کیخسرو و جام جم
نشسته بود کیخسرو چو جمشید
نهاده جامِ جم در پیشِ خورشید
نگه میکرد سرّ هفت کشور
وز آنجا شد به سَیر هفت اختر
نماند از نیک و بد چیزی نهانش
که نه درجام جم میشد عیانش
طلب بودش که جامِ جم به بیند
همه عالم دمی درهم به بیند
نشسته بود کیخسرو چو جمشید
نهاده جامِ جم در پیشِ خورشید
نگه میکرد سرّ هفت کشور
وز آنجا شد به سَیر هفت اختر
نماند از نیک و بد چیزی نهانش
که نه درجام جم میشد عیانش
طلب بودش که جامِ جم به بیند
همه عالم دمی درهم به بیند