غزل شمارهٔ ۷۱۶

دیر آمده‌ای سفر مکن زود

ای مایه هر مراد و هر سود

ای ز آتش عزم رفتن تو

از بینی‌ها برآمده دود

هر عود تلف شود ز آتش

در آتش توست عید هر عود

اومید تو هر دمی بگوید

دستت گیرم به فضل خود زود