(۴) حکایت لقمۀ حلال
رفیقی گفت با من کان فلانی
حلالی میخورد قوت جهانی
که جزیت از جهودان میستاند
وز آنجا میخورد، به زین که داند
بدو گفتم که من این میندانم
من آن دانم که من ننگ جهانم
که باید صد جهود بس پریشان
که تا خواهند از من جزیت ایشان
رفیقی گفت با من کان فلانی
حلالی میخورد قوت جهانی
که جزیت از جهودان میستاند
وز آنجا میخورد، به زین که داند
بدو گفتم که من این میندانم
من آن دانم که من ننگ جهانم
که باید صد جهود بس پریشان
که تا خواهند از من جزیت ایشان