(۷) حکایت آن درویش که آرزوی طوفان کرد

یکی پرسید ازان گستاخ درگاه

که هان چیست آرزوی تو درین راه

چنین گفت او که طوفانیم باید

که خلق این جهان را در رباید

نماند از وجود خلق آثار

شود فانی دِیَار و دَیر و دَیّار

که تا این خلق در پندار مشغول

شوند از بدعت و از شرک معزول