(۱۵)حکایت آن زن که طواف کعبه میکرد و مردی که نظر برو کرد
یکی عورت طواف خانه میکرد
نظر افکند بر رویش یکی مرد
زنش گفتا گر اهل رازئی تو
چنین دم کی بمن پردازئی تو
ولی آگه نهٔ تو بی سر و پای
که از که بازماندستی چنین جای
گر از مردی خود بودی نشانیت
سر زن نیستی اینجا زمانیت