غزل شمارهٔ ۷۲۱

هر سینه که سیمبر ندارد

شخصی باشد که سر ندارد

وان کس که ز دام عشق دورست

مرغی باشد که پر ندارد

او را چه خبر بود ز عالم

کز باخبران خبر ندارد

او صید شود به تیر غمزه

کز عشق سر سپر ندارد