(۴) حکایت جواب آن شوریده حال در کار جهان

یکی پرسید آن شوریده جان را

که چون می‌بینی این کار جهان را

چنین گفت این جهان پُر غم و رنج

بعینه آیدم چون نطعِ شطرنج

گهی آرایشی بیند بصف در

گهی بر هم زنندش چون دو صفدر

یکی را می‌برند از خانهٔ خویش

دگر را می‌نهند آن خانه در پیش