(۶) حکایت جرجیس علیه السلام

سه بار آن کافر اندر آتش و خون

بگردانید بر جرجیس گردون

تنش شد ذرّه ذرّه چون غُباری

ز خاک او برآمد لاله زاری

میان این همه رنج و عذابش

رسید از هاتف عزّت خطابش

که هرگز دوستی ما زند لاف

نخواهد خورد بی دُردی می صاف