(۹) حکایت شعیب علیه السلام

شُعَیب از شوقِ حق ده سال بگریست

ازان پس چشم پوشیده همی زیست

خدا بیناش کرد از بعدِ آن باز

که شد ده سالِ دیگر خون فشان باز

دگر ره تیره شد دو چشمِ گریانش

دگر ره چشم روزی کرد یزدانش

دگر ره سالِ دیگر زار بگریست

دگر ره نیز نتوانست نگریست