(۲) گفتار مرد خدای پرست

چنین گفتست روزی حق پرستی

که او را بود در اسرار دستی

که هر چیزی که هست و بایدت نیز

ازان چیزت فراغت بِه ازان چیز

ترا چیزی که در هر دو جهانست

به از بودش بسی نابود آنست

اگر هر دو جهان دار السلامست

تماشا گاه جانم این تمامست