(۷) حکایت اعرابی در حضرت نبوّت
یکی اعرابی آمد پیشِ مهتر
کنار خویش محکم کرده در بر
بدو گفتا که من اسلام آرم
اگر گوئی چه دارم در کنارم
پیمبر گفت داری یک کبوتر
گرفته دو کبوتر بچه در بر
ز صدق مُعجز آن صدرِ عالی
بصدق دل مسلمان گشت حالی
یکی اعرابی آمد پیشِ مهتر
کنار خویش محکم کرده در بر
بدو گفتا که من اسلام آرم
اگر گوئی چه دارم در کنارم
پیمبر گفت داری یک کبوتر
گرفته دو کبوتر بچه در بر
ز صدق مُعجز آن صدرِ عالی
بصدق دل مسلمان گشت حالی