خبردار شدن موبد از خواستن ویرو ویس را و رفتن به جنگ

چو داد آن آگاهی مر شاه را زرد

رخان از خشم شد مر شاه را زرد

رخی کز سرخیش گفتی نبیدست

بدان سان که گفتی شنبلیدست

زبس خوی کز سر و رویش همی تاخت

تنش گفتی ز تاب خشم بگداخت

زبس کینه همی لرزید چون بید

چو در آب رونده عکس خورشید