آمدن شاه موبد به گوراب به جهت ویس

چو خورشید بتان ویس دلارام

تن خود دید همچون مرغ در دام

به فندق مشک را از سیم بر کند

ز نرگس بر سمن گوهر پراگند

خروشان زان با دایه همی گفت

به زاری نیست در گیتی مرا جفت

ندانم زاری خود با که گویم

ندانمچارهء خویش از که جویم