آگاهی یافتن ویرو از بردن شاه ویس را

چو ویرو از شهنشاه آگاهی یافت

ز تارام باز گشت و تیره بشتافت

چو او آمد شهنشه بود رفته

به چاره ماهرویش را گرفته

هزاران گوهر زیبا سپرده

به جای او یکی گوهر ببرده

بخورده با پسر زنهار شهرو

نهاده آتش اندر جان ویرو