دیدن رامین ویس را و عاشق شدن بر وی

چو روشن گشت شه را چشم امید

ز پستا زی خراسان برد خورشید

به راه اندر همی شد خرم و شاد

جفاهای جهانش رفته از یاد

صز روی ویس بت پیکر عماری

به راه اندر چو پر گوهر سماریص

چو بادی بر عماری بر گذشتی

جهان از بوی او خوش بوی گشتی