فریفتان دایه ویس را به جهت رامین

چو دایه پیش ویس دلستان شد

چو جادو بد گمان و بد نهان شد

سخنهای فریبنده بپیراست

به دستان و به نیرنگش بیاراست

چو ویس دلستان را دید غمگین

از آب دیدگان تر کرده بالین

به درد مادر و هجر برادر

گسسته عقد مروارید بربر