رفتن ویس از مرو شاهجان به کوهستان

چو بشنید این سخن آزاده شمشاد

شد از گفتار موبد خرم و شاد

نمازش برد و چون گلنار بشکفت

ز پیشش باز گشت و دایه را گفت

برو دایه بشارت بر به شهرو

همیدون مژده خواه از شاه ویرو

بگو آمد نیازی خواهر تو

گرامی دوستگان و دلبر تو