گردیدن شاه موبد به گیتی در طلب ویس
چو از دیدار ویسه گشت نومید
به چشمش تیره شد تابنده خورشید
سپردش زرد را شاهی سراسر
که هم دستور بودش هم برادر
گزید از هر چه او را بود تیغی
تگاور باره ای چون تند میغی
به سختی چون دل کافر کمانی
پر از الماس پران تیر دانی
چو از دیدار ویسه گشت نومید
به چشمش تیره شد تابنده خورشید
سپردش زرد را شاهی سراسر
که هم دستور بودش هم برادر
گزید از هر چه او را بود تیغی
تگاور باره ای چون تند میغی
به سختی چون دل کافر کمانی
پر از الماس پران تیر دانی