بردن شاه موبد ویس را به دز اشکفت و صفت دز و خبر یافتن رامین از ویس

دز اشکفت بر کوه کلان بود

نه کوهی بود بر جی زاسمان بود

ز سختی سنگ او مانند سندان

نکردی کار بر وی هیچ سوهان

ز بس پهنا یکی نیم جهان بود

ز بس بالا ستونی زاسمان بود

به شب بالاش بودی شمع پیکر

به سر بر آتش او را ماه و اختر