زاری کردن ویس از رفتن رامین
چو آگه گشت ویس از رفت رام
به جشمش بام تیره گشت چون شام
فراقش ز عفران بر ارغوان ریخت
چو مژگانش گهر بر کهر با بیخت
جدایی بر رخانش زرگری کرد
ولیکن چشم او را جوهری کرد
زنان بر روی دست پر نگارش
بنفشه کرد تازه گل انارش
چو آگه گشت ویس از رفت رام
به جشمش بام تیره گشت چون شام
فراقش ز عفران بر ارغوان ریخت
چو مژگانش گهر بر کهر با بیخت
جدایی بر رخانش زرگری کرد
ولیکن چشم او را جوهری کرد
زنان بر روی دست پر نگارش
بنفشه کرد تازه گل انارش