آمدن رامین به دز اشکفت دیوان پیش ویس

چو رامین آمد از گرگان سوی مرو

تهی بد باغ شادی از گل و سرو

ندید آن قد ویس اندر شبستان

بهشتی سرو و بار او گلستان

نه هلگون دید طارم را ز رویش

نه مشکین یافت ایوان را ز مویش

بدان خوشی و خوبی جایگاهی

ابی دلبر به چشمش بود چاهی