آگاهی یافتن موبد از رامین و رفتن او در باغ

چو شاهنشاه آگه شد ز رامین

دگر ره تازه گشت اندر دلش کین

همه شب با دل او را بود پیگار

که تا کی زین فرو مایه کشم بار

همی تا در جهان یک تن بماند

به نام زشت یاد من بماند

سپردم نام نیکو اهرمن را

علم کردم به زشتی خویشتن را