نصیحت کردن به گوی رامین را

چو سر برزد خور تابان دگر روز

فروزان روی او شد گیتی افروز

هوا مانند تیغی شد زدوده

زمین چون ز عفرانی گشت سوده

یکی فرزانه بود اندر خراسان

در آن کشور مه اختر شناسان

سختگویی که نامش بود به گوی

نبودی مثل او دانا و نیکوی