بیمار شدن ویس از فراق رامین

ز درد جان و دل بر بستر افتاد

بریده گشت گفتی سرو آزاد

همه بستر ز جانش پر غم و درد

همه بالین ز رویش پر گل زرد

به بالین نشسته ماهرویان

زنان مهتران و نامجویان

یکی گفتی که چشم بد بخستش

یکی گفتی که افزون گر ببستش